تبلیغات
ناگفته های مسلک عشق
ناگفته های مسلک عشق
تقدیم به آنان که تشنه ی حقیقت اند
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

از جنس توام...ولی به تو نقد دارم...

به بهانه ی جذب دینی از امورات غیردینی دریغ نمی کنی. از ریش تراشیدن گرفته تا...

کدامیک از اهل بیت و علمای ربانی در راستای تبلیغ خزعبلات تو را انجام داد که تو پیروی کرده ای!؟

چرا به اسم ضرورت جامعه و زندگی و هزار عنوان زیبنده در جامعه خلاف شرع و عرف می کنی!؟

حرفم با توست!!

چرا نقد نمی پذیری!؟ چرا فکر می کنی فقط راه تو درست است و ما بقی اشتباه می کنند!؟ این تفکر را از چه کسی به ارث برده ای؟

چرا محفلی قدم می گذاری که یقین داری محفل معصیت است و توجیه می کنی اگر دعوت را قبول نکنم برچسب یبس بودن و مخالفت با شادی می زنند؛ آی که اسم مذهب خراب می شود؛ یک شب است و...

کدامیک از اهل بیت فرموده اند چون یک شب است اشکال ندارد!!؟

چرا رفتن و نرفتن هایت را نمی سنجی؟ چرا نوشته ها، گفته ها، افکار و اعتقادات را با مکتب ناب نمی سنجی؟

چرا در دانشگاه وا می روی!؟ چرا در محله وا می روی؟ چرا در فامیل وا می روی؟ چرا در خانه وا می روی؟

روش های جذب قرآنی بد کرده که روش های جذب نوین را جایگزین نموده ای!؟ جذب نوینی که با دین و دیانت فرسنگ ها فاصله دارد.

روضه می روی و می پری و سینه میزنی؛ لخت می شوی و سینه ات را آبی می کنی که چه؟ کدامیک از اهل بیت چنین کرد که تآسی گرفتی؟ در حزن کدامیک از اهل بیت پریدن آمده که تو می پری!؟

 که آخر فیلم تهیه کنند و در کشورهای وهابی و غربی به مکتب حسین بخندند!؟ به والله مقصری اگر در سوریه سری بریده شد، جگری خورده شد و آن جانی با رویت فیلم سینه زنی ، قمه زنی و خرافه ی تو، آنهم برای حسین از شیعه به دل نفرت گرفته باشد...

پاسخت را آماده کن .برای این روش های جذب و این اعمال منافی، پاسخت را آماده کن...

وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.(سوره نحل؛ آیه ی 93)
قطعاً شما درباره كارهائی كه انجام داده‌اید، مورد سئوال واقع می‌شوید


[http://www.aparat.com/v/AE0w5]





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
نهم اردیبهشت 93

به یمن عبارت اگر در خانه کس است، یک حرف بس است...

یک حرف از شیخ بهایی که نماز را در منظرم دگرگون کرد، در قاب ذیل نگاشتم.

نماز را از منظر شیخ دیدن چه خوش است...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
هشتم اردیبهشت 93

از دورانی جوانی، به علم بویژه علوم قرآنی، علاقه ای وافر نشان داد. وی با وجودی که بسیار جوان بود در این زمینه به درجه استادی رسید. او بر مبنای علمش سخنرانی ها و کلاسهایی منظم تشکیل می داد. تفسیر قرآن، پرسشهای شرعی، غزوات محمد، تاریخ قبل از اسلام و ادبیات باستانی عرب و... در بین اعراب، اعتبار علمی والایی داشت و از وی درخواست شد که در مورد مسائل شرعی فتوا دهد...

حال چنین شخصی در گرفتن مالیات مصر اختلاس کرده است!!

خبر به علی میرسد.

اینک امیرالمومنین می نویسد:

...گویا میراث پدر و مادرت را به خانه می بری! فسبحان الله!!...ای کسی که در نزد ما از خردمندان به شمار می آمدی!...از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد و دستم به تو برسد... وَ لَأَضْرِبَنَّکَ بِسَیْفِی اَلَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلاَّ دَخَلَ اَلنَّارَ- و با شمشیرى تو را مى ‏زنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گردید- ...سوگند به خدا اگر حسن و حسین چنان مى ‏كردند كه تو انجام دادى، از من روى خوش نمى ‏دیدند و به آرزو نمى‏ رسیدند تا آن كه حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلى را كه به دستم پدید آمده نابود سازم...

حکومت اسلامی عصر حضرت امیر را تماشا کن...

نوع برخورد را به نظاره بنشین و با حال قیاس نما. ما را چه شد که در پیچ و خم روزگار، نامه های ایشان را به نهج البلاغه سپردیم و نهج البلاغه به گوشه ی تاقچه ی اتاق!؟

رهروان مسلک عشق؛ راه مهدی نیز همین گونه است.اکنون شما بفرمایید:

چند نفر از ما تاب حکومت حضرتش را داریم!؟

حال با تفکر بنشین و بگو: اللهم عجل لولیک الفرج





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سوم اردیبهشت 93

جوار شاهرگش را زدند؛ در خون غلطید و ساعت ها دست به دست شد و روزها به کما رفت...ولی از کسی خبری نشد!

تارهای صوتی اش یارای ادای کلمات نداشت. دوستان هیاتی باوفایش به سختی و اشارت نگاهش را می فهمیدند...ولی باز هم از کسی خبری نشد و هیچ کس سراغ نگرفت!!

روز و شب پی این و آن را گرفتند که هزینه ی درمانش تامین شود و ایشان در سکوت درد می کشید...همچنان از کسی خبری نشد!!!

ایشان به وظیفه اش عمل کرد ولی دوستان عزیز، ما چطور؟

سوم فروردین 93، لحظه ی رفتن فرا رسید؛ دوستان وظیفه شناس هم عزم دیدار کردند!!!

بنرها زدند؛ بر سر و سینه کوبیدند؛ به دیدار خانواده اش رفتند؛ مجلس ترحیم گرفتند؛ تیزرها پخش کردند و...

ولی افسوس...افسوس

"او زیر خاک بود"

و در انتها:

عاشورای 61 هنگامی که سکوت بر صحرا حاکم شد و اجسام مطهر بی سر بر رمل داغ می سوخت، عده ای رسیدند. بر سر و سینه کوبیدند؛ آه و ناله سر دادند؛ گریبان ها چاک کردند و...

ولی افسوس...افسوس

"سر سالار بر بالای نی بود"

دوستان؛ خوبان رفتنی اند. مگر نه این است که خطاب به پیامبر چنین آمده: إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ

قدر خوبان را تا هستند باید دانست.

یادمان باشد:

خوبان رفتنی اند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سی و یکم فروردین 93

هنوز یادمان نرفته؛ دبستان که بودیم، غبطه ی کلاس پنجمی ها را میخوردیم. بالاخره بزرگ مدرسه بودند و زورشان بیشتر می رسید. آرزویمان این بود که یک روز جایشان بنشینیم و پز بدهیم.پنجم دبستان شدیم، حال و هوامان راهنمایی شد.یازده، دوازده تا معلم و کتاب دارند. عشقمان شد راهنمایی رفتن...اول راهنمایی شدیم و باز غبطه خور سوم راهنمایی ها؛ خوش به حالشان که می خواهند دبیرستان بروند.ریش و سبیل در بیاورند و...دبیرستانی شدیم. چشم به راه پیش دانشگاهی ها و ورود به دانشگاه. یعنی کنکور منم میرسه!؟ منم دانشگاه میرم!؟ کجا و چه رشته ای!؟...

رفتیم دانشگاه؛ ترم یک هنوز تو حال و هوای کنکور بودیم و درس میخوندیم و فکر ارشد رفتن و...

بعدش هم ازدواج، خونه، خونه ی بزرگتر، ماشین، ماشین بهتر، فرزند و قص علی هذا.

همواره، در تمام مراحل به دنبال چیز بالاتر هستیم.دلیل چیست؟

نفس انسان وجودی بی نهایت طلب است و از طرفی خداجو. تا زمانی که خدا را نیابد، جریان به همین منوال است: دویدن و نرسیدن

دنبال گم شده ایم و بی خبر از احوال درون. و اما بعد:

دوستان از اصل دور شده ایم که عدم آرامش در زندگی حکم فرماست.فراموش کردیم مطالب ناب اهل بیت را؛ فراموش کردیم ادبیات غنی ایرانی را؛ حافظ ها، مولانا ها را به تاقچه ی خانه سپرده ایم. زندگی ما شده سرچ در برنامه های آندروید، واتس آپ، گوش دادن موسیقی مضر و...حرف این نیست که تکنولوژی را نباید استفاده کرد.حرف را شماها می فهمید...

جوانان مذهبی به دنبال مداحی، شور و بنر زدن رفته اند. حرف گوش دادن ها، پای منبر نشستن ها، مطالعه و...را فراموش کرده اند. شور آرام آرام جای شعور را پر کرد. نوار کاست های مرحوم کافی یادش به خیر، دیدار با علما و آیت الله بهجت یادش بخیر، پای کتاب خواب رفتن یادش بخیر.

در انتها:

بیایید هدف تعریف کنیم. چرا را اصل کنیم.چرا باید برم؟ چرا باید بخوانم؟ چرا باید گوش دهم؟ چرا نباید گوش دهم؟ و...هرجوابی که دادیم، آنرا با معیار حق قیاس کنیم. اگر جواب گرفتیم، بسم الله و اگر نگرفتیم، برگردیم ولو عالم و آدم بروند.سخت است ولی برای رسیدن به آرامش باید از طوفان گذشت.

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم**که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدن بهر چه بود؟**به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا**یا چه بوده ست مراد وی از این ساختنم

جان که از عالم علوی ست، یقین می دانم **رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک **دوسه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست**به هوای سر کویش پرو بالی بزنم

کیست در گوش که او می شنود آوازم؟ **یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی**یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان، تا در زندان ابد**از سر عربده مستانه به هم در شکنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم**آنکه آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم **تا که هوشیارم و بیدار یکی دم نزنم

شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی**والله این قالب مردار به هم درشكنم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سی ام فروردین 93

شخصی از مرحوم حاج آقای بهجت رحمه الله تعالی علیه سوال کرد:

چند سال است که در کارهایم دچار مشکل می شوم و راهها به رویم بسته می شود، از جمله در زمینه اشتغال و ازدواج و هر چه از خدا یاری می خواهم، راه مساعدی گشوده نمی شود؟

پاسخ داد: زیاد از روی اعتقاد کامل بگویید: استغفرالله، هیچ چیز شما را منصرف نکند غیر از ضروریات و واجبات تا کلیه ابتلائات رفع شود، بلکه بعد از رفع آنها هم بگویید برای اینکه امثال آنها پیش نیاید، واگر دیدی رفع نشد،

بدانید یا ادامه نداده اید ،یا آنکه با اعتقاد کامل نگفته اید. والله العالم

حقیر می گویم: ریشه تمام مصایب رو ایشون گناه دیدند .

اشاره کردم داداش، آبجی. اشاره کردم. اگر نگرفتی بازم مطلب رو مجدد بخون...

اگر کسی اومد و گلایه کرد که هرکاری می کنم نمیشه، هرجا می رم در باز نمیشه...بشین به حال خودت ، به حال خودت نه اون گریه ها کن. شاید گره ها باز شه... از ماست که بر ماست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یازدهم فروردین 93

نخستین روزهای بهار سال یک هزار و سیصد و نود و سوم در حال سپری شدن است.درست مثل هزار و سیصد و نود و دو بهار گذشته...چیزی حدود هزار و صد و هشتاد بهار هم بی حضور ظاهری حضرت حجت...این دست نوشته احساسی نیست؛ شاید کلماتش احساسی بزنند! تو احساسی مخوان. هزار و صد و هشتاد...بلی؛ هزار و صد و هشتاد. چیزی حدود بیست نسل بشری!! بیست نسل آمدند؛ رفتند. حضرت حجت نیامد. هر بیست نسل هم فریاد زدند: مهدی؛ بیا!! مهدی؛ بیا!!

نمیدانم تا به حال برایت پیش آمده یا نه!؟ وقتی کسی از نزدیکانت بدحال می شود و تو چنان خدا را می خوانی که گویی با دلت سخن می گویی!! ملتمسانه، عاجزانه... درست شبیه کسی که جز او پناهی ندارد...مثال دیگری برایت بزنم. تا به حال شده یکه و تنها جایی باشی و چند نفر دور برت را بگیرند که قصد آزارت را داشته باشند!؟ ناخودآگاه می گویی: یا الله...با نفست می گویی. از سویدای دلت میگویی. چراکه یقین داری اگر خدا کاری برایت نکند، هیچ کس دیگری نمی کند.به عبارت ساده تر: در یک لحظه میفهمی؛ حست به تو می گوید Only God...

مقدمه گفتم که چه بگویم؟ حرف این است: تا به اینجا نرسیم که Only Mahdi حضرت نمی آید.حال بگذار هزار و چند بهار دیگر هم بگذرد...حس و حال بند پیشین نوشته را باز مرور کن...

عزیز دلم؛ حال و هوا خراب است؛ نه آب و هوا...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
ششم فروردین 93

اختلاط ما با کفار آخرش به همین‌جاها می‌کشد؛ یعنی ابتدا از مسلمانان پذیرایی می‌کنند و به آنها احترام می‌گذارند و آنها را به بلاد خود دعوت می‌نمایند و در تجارت و معاملات بازرگانی خود داخل می‌کنند و وقتی رؤسا و سیاست‌مداران مسلمانان مست پول و غیر پول شدند، حاضر می‌شوند امضا و امتیازات دهند تا آنها بر بلاد اسلامی حکومت کنند. بدین ترتیب، هم‌جنسی و هم‌شکلی و اختلاط با کفار، تسلط و حکومت آنها را بر مسلمانان آسان‌تر می‌سازد. آیا اگر مثلاً کفار بر نفت ایران حکومت کردند، می‌شود که نتوانند بر ایران و مردم ایران حکومت کنند؟! و مالِک‌الرقابِ ممالک اسلامی و مسلمانان نشوند؟!...

آری، ائمه‌ی ما علیهم‌السلام که فرمودند: با کفار اختلاط نکنید، در حقیقت برای حفظ دنیای ما بود و می‌خواستند دنیای ما را برای خود ما تأمین کنند. کار به جایی کشیده که کفار نفت و ثروت‌های طبیعی و ذخایر زمینی و معادن ما را به غارت می‌برند، بعد به‌عنوان تصدق و آقایی و یا به‌عنوان وام با بهره‌های کلان با تلطّف و مهر و عطوفت به ما می‌دهند! اکنون ما مسلمانان اسیر و عبید آنها، و در زیر دست و چکمه‌ی آنها خوار و ذلیل هستیم، ولی هنوز نمی‌فهمیم برای چه این‌گونه شکست خورده‌ایم؟! آیا از عملکرد خود ماست و یا مثلاً از پریدن کلاغ؟!

در محضر بهجت، ج1، ص32.

کفار ما را از بزرگان و پدران دینی خود جدا کردند و بین ما و آنها فاصله انداختند. دستور داده‌اند پسران و دختران را در محیط مدارس تربیت کنند تا از تربیت دینی، مذهبی و خانوادگی به دور باشند. همچنین میان مردم و روحانیون جدایی بیندازند و مردم را نسبت به آنها بدبین نمایند، هرچند به این صورت که افرادی را به لباس روحانیون خصوصاً با صورت خوب (عمامه بزرگ، محاسن و...) و به زیّ علما و بزرگان دین درآورند، تا در مجامع عمومی و در انظارِ توده‌ی مردم افعال قبیحه انجام دهند. ما هم غافل هستیم. همچنین از جمله فرمان‌ها، دستورها و نقشه‌هایی که کفار چندصد سال پیش علیه ما کشیده‌اند، این است که کشتزارهایمان را بسوزانند. آب‌های آشامیدنی‌مان را آلوده و مسموم کنند، امراض را اشاعه دهند و بیماری‌ها را در جامعه دامن زنند تا به مجرد هجوم، تسلیم آنها باشیم.

این مطالب را از سی‌صد سال پیش برای ما دیکته کرده‌اند و دستورش را در چند ماده صادر و مکتوب نموده‌اند و الآن هم وجود دارد و شواهد صدق دارد!

آیا ما به دنیای آنها محتاجیم یا آنها به دنیای ما؟! اگر آنها به دنیای ما محتاج نیستند، پس چرا این همه برای تسلط بر ما و معادن ما، با هم مقاتله و جدال دارند؟! آنها ابتدا دین را از ما می‌گیرند و سپس ثروت‌های ما را می‌گیرند و از همان‌ها به ما تفضلاً وام می‌دهند و نزول می‌گیرند، و یا به‌صورت ظاهر صدقه و بلاعوض می‌دهند و بر ما منت می‌گذارند!

در محضر بهجت، ج1، ص84.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوازدهم اسفند 92

نیم نگاهی که به زندگی پیرامونی خود بیندازیم، همواره شاهد تضارب آراء فی ما بین دو گروه اعتقادی هستیم.عده ای که حاضر نیستند از علایق دنیوی خود دست بردارند و عده ای که دم از خدا و دین خدا میزنند.اهل بدحجابی و اهل حجاب مخلص، تیپ فشن و تیپ حزب اللهی، اهل روابط و بند"پ" و اهل ضابطه، اهل ریاست بر عالم و آدم به غیر حق و اهل تقوی، درگیری سیاسی کشورهای سلطه طلب و استقلال طلب و...

در خطبه ی 130 نهج البلاغه، حضرت امیر بیان به زیبایی هرچه تمام تر، تکلیف اهل خدا و دین خدا را معین نموده است:

ای اباذر، تو برای خدا به خشم آمدی؛ پس به کسی که بخاطر او غضبناک شدی، امید داشته باش...

این گروه به خاطر دنیاشان از تو ترسیدند!!...دنیا را به خودشان واگذار و با دین خود از این مردم بگریز...

آرامش خود را تنها در حق جستجو کن و جز باطل تو را به وحشت نیندازد.

اگر دنیایشان را می پذیرفتی، تو را دوست می داشتند... و دست از تو بر می داشتند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سی ام بهمن 92

داستان زندگی انبیاء آیات بسیاری از قرآن کریم را به خود اختصاص داده است به طوری که خواننده احساس می کند، خالق اثر، مکرر، اصرار بر مرور زندگانی انبیاء را دارد.آیاتی که هر کدام گوشه ای از زندگی انبیاء را به زیبایی ترسیم نموده است.آیا تا به حال فکر کرده اید که هدف از این قصه گویی قرآن چیست؟ به عبارتی چرا خداوند متعال می فرماید: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ...[ای پیامبر] با این قرآن که به تو وحی کرده ایم، بهترین قصه ها را برای تو بازگو می کنیم...!((آیه3 سوره یوسف))

آنچه مسلم است، تداعی زندگی انبیاء موجب همگام شدن با بهترین خلق خدا شده و سبب یادگیری روش برخورد با موانع مادی و معنوی خواهد شد.به عبارت ساده تر می توان گفت: هرکس بتواند از زندگی پیامبران تجربه کسب نماید گویی با ایشان زندگی کرده و سراسر کتل های دنیا و عقبی را با سرفرازی پشت سر خواهد گذاشت.

مطالعه ی خط مشی و تجربیات زندگانی عصاره ی خلقت، پیامبر گرامی اسلام نیز که حقیقت تمام و کمال سیر و سلوک دنیوی و اخروی می باشد، خالی از لطف نیست بلکه اساس و بنیان برخورد با مسائل روزانه و تامین دنیا و آخرت است.

حال به اتفاق گوشه ای از زندگی حضرت که همراه با فشار و تحریم های شدید اقتصادی همراه بوده را ورق می زنیم...

پیامبر نامه ها نوشت، مجادله ها کرد، سخن ها گفت، سختی ها کشید و... در محاصره اقتصادی افتاد و کار به جایی رسید که مردم مدینه گاهی دو روز و سه روز، نان برای خوردن پیدا نمی کردند.تهدیدهای فراوان از همه طرف پیامبر را احاطه کرد.بعضی از مردم نگران می شدند، بعضی متزلزل می شدند، بعضی نق می زدند، بعضی پیامبر را به ملایمت و سازش دعوت می کردند؛ اما پیامبر در این صحنه ی دعوت و جهاد، یک لحظه دچار سستی نشد و با قدرت جامعه ی اسلامی را پیش برد تا به اوج عزت و قدرت رساند؛و همان نظام و جامعه بود که به برکت ایستادگی پیامبر در میدان های نبرد و دعوت در سال های بعد توانست به قدرت اول دنیا تبدیل شود.( برگرفته از کتاب انسان 250 ساله)

امروزه نیز جمهوری اسلامی ایران جهان را به صلح، دین باوری، مبارزه با تروریسم و... دعوت می نماید و پاسخ دعوت، قطع نامه و تحریم توسط کشورهای غربی و امریکاست... پس از دعوت مکرر پیامبر قطع نامه ی 4 بندی فی مابین سران قریش - که ثروتمندان حجاز به شمار می آمدند و ادعای حاکمیت بر عالم و آدم داشتند!!- به شرح ذیل امضا شد:

1. هرگونه خرید و فروش با طرفداران محمد تحریم می شود و كسی حق ندارد به آنها چیزی بفروشد یا از آنها چیزی بخرد.
2. معاشرت با آنها ممنوع است.

3. كسی حق ندارد به آنها زن داده و یا همسر برگزیند.

4. درتمامی پیش آمدها از مخالفان محمد و یارانش باید حمایت شود.

تاریخ گواه است که پیامبر را در چه محاصره ای گذاردند.حال نیز با قطع نامه های شورای امنیت، کنگره امریکا، ژنو و...جمهوری اسلامی ایران را تحت فشار گذارده اند...

لیکن خط مشی پیامبر را ملاحضه نمایید: دعوت و جهاد

از طرفی سران قریش را دعوت به مسیر حق تعالی می نمود و مذاکره می کرد کما اینکه سران دیپلمات جمهوری اسلامی ایران نیز همین کار را تکرار نموده اند و از طرفی دوستان خودی و مسلمانان را به جهاد و ایستادگی در برابر فشارها می خواند.سخن اینجاست که پیروزی استحصالی پیامبر، مدیون مذاکره ی تنها نیود، بلکه جهاد و ایستادگی سبب به قدرت رسیدن جامعه ی اسلامی در برابر سران قریش شد.ایستادگی توانست در سال های بعد اسلام را به قدرت اول دنیا تبدیل نماید.لذا بطن مذاکره و دعوت نباید ما را از جهاد و توجه به درون، ایستادگی و مبارزه با تحریم غافل نماید.به عبارتی پیامبر مذاکره را وسیله ای برای دعوت به خط مشی و مسیر حق استفاده نمود.ثمره ی مذاکره برداشتن تحریم از سر مسلمانان بود نه هدف مذاکره.هدف دعوت به حق بود و بس.لذا دقت لازم است تا در مذاکره و نشست ثمر را فدای هدف نکنیم.جمهوری اسلامی ایران دارای اهداف کلانی است که جز با تکیه بر جهاد، ایستادگی، تکیه بر درون و دعوت به دست نمی آید...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجم بهمن 92

1- چون گفتى بنده ‏ام در بند بندگى باید بودن، و چون گفتى او خداوند است در حكم خدا باید بود.

2- اى فرزند بدان كه نماز و روزه خاص خداى است در آن تقصیر مكن كه چون در خاص خدا تقصیرى كنى از عام همه جهان بازمانى، زنهار اى پسر كه در نماز مستى و استهزاء نكنى بر ناتمامى ركوع و سجود و مطابیه كردن كه هلاك دین و دنیا بود.

3- با مادر و پدر چنان باش كه از فرزندان خویش طمع دارى كه با تو باشند.

4- منگر به حال كسى كه حال او از حال تو بهتر باشد، بنگر به حال كسى كه حال او از حال تو كمتر بود تا دائم از خداى تعالى خوشنود باشى.

5- سخن ناپرسیده مگو، و كسى را كه پند نشنود پند مده، و بر ملا كس را پند مده.

6- تا بتوانى از كسى نیكوئى دریغ مدار كه یك روزى نیكو بر دهد.

7- اگر غم و شادیت بود غم و شادى خویش پیش مردم اظهار مكن و دلتنگ مشو كه این فعل كودكان باشد.

8- اگر كسى با تو ستیزه كند به خاموشى آن ستیزه را بنشان و جواب احمق خاموشى است.

9- پیران قبیله خویشتن را حرمت كن.

10- كاهلى فساد تن بود زنهار كاهلى مكن.

11- اگر تن ترا فرمانبردارى نكند به ستم تن خویش را فرمانبردار كن، و به قهر آن را به طاعت درآور.

12- از گفتار و كردار به اصلاح شرم مدار كه بسیار مردم بود كه از شرمگینى از غرضهاى خویش باز ماند.

13- به تیزى و تندى عادت مكن و از حلم خالى مباش و لیكن چنان نرم نباش كه به خورندت.

14- با همه گروه موافق باش كه به موافقت از دوست و دشمن مراد تو حاصل گردد.

15- چون ترا شغلى پیش آید هر چند ترا كفایت آن باشد مستبد بر رأى خود مباش كه هر كه مستبد به رأى بود پشیمان شود، و از مشورت كردن عیب مدار با پیران عاقل و دوستان مشفق.

16- اى پسر در سخن راستگو باشد و دروغگو مباش، و خود را به راستگوئى معروف كن.

17- زنهار آنچه به دورغ ماند نگوئى كه دروغى كه به راست ماند بهتر است از راستى كه به دروغ ماند.

18- چنانچه عیب دوستى یا عیب شخص محتشم ترا معلوم شود زنهار مگوئى.

19- چنانچه سخنى دانى كه موافق مذهب عامه ناس نباشد مگوى كه موجب غوغاى عامه بود.

20- در دانستن رازى كه به بدو نیك تو تعلق ندارد سعى مكن.

21- پیش مردمان نا كس راز مگوى كه اگر سخن نیكوئى بود گمان زشت برند.

22- هر چه بگوئى نا اندیشیده مگوى تا بر گفتار پشیمان نشوى.

23- سر سخن مباش كه سخن سرد تخمى است كه از آن دشمنى روید.

24- بسیاردان و كم گو باش، و نه كم دان و بسیار گوى كه بسیار گوى اگر چه خردمند باشد مردم آن را بى‏خرد دانند.

25- با هر كه سخن گوئى نگر كه سخن ترا خریدار هست یا نه اگر مشترى یابى بفروش و اگر نه بگذار.

26- ز نهار دوست خود مخوان كسى كه دشمن دوستان تو باشد.

27- بپرهیز از نادانى كه خود را دانا شمرد.

28- اگر خواهى راز ترا دشمن نداند با دوست مگوئى.

29- هر كه نسبت به تو زشتى گوید معذورتر از آن دار كه كسى آن سخن به تو رساند.

30- اگر خواهى مردم نكو گوى تو باشند زنهار نكو گوى مردم باش.

31- اگر خواهى كه بر دلت جراحتى نباشد كه به هیچ مرهم به نشود با هیچ نادانى مناظره مكن.

32- شب طعام خوردن سخت زیان كار است كه آدمى دایم به تُخَمَه است.

33- چون مهمان كنى در خوبى و بدى خوردنیها از مهمان عذر مخواه كه این طبع بازاریانست، هر ساعت مگوى كه فلان چیز بخور خوبست یا چرا نمى‏خوردى یا من نتوانستم سزاى تو كنم كه اینها سخن محتشمان نباشد سخن كسانى است كه یك بار مهمان كنند.

34- چاكران مهمان را نكو دار كه نام نیك ایشان بیرون برند.

35- اگر چاكران تو خطائى كنند در پیش مهمان با ایشان جنگ مكن و مؤاخذه مكن.

36- مهمان هر كس مشو كه حشمت را زیان دارد.

37- با چاكران میزبان مگوى كه اى فلان این طبق را فلان جاى نه، و بنان و كاسه دیگر كسى را تكلیف مكن، خلاصه مهمان فضول نباش.

38- از مزاح ناخوش و فحش شرم‏دار و مكن.

39- زنهار با كمتر از خویش مزاح مگوى و مكن تا حشمت خویش در سرآن كار نكنى، بدان كه خوار كننده همه قدرها مزاح است، آنچه گوئى شنوى.

40- با هیچ كس جنگ مكن كه جنگ نه كار محتشمان است بلكه شغل زنان است با كودكان.

41- طریقه محتشمان چنین است كه در تابستان نیم روز قیلوله كنند و اگر خواب نیاید در خلوت خانه خود باشند تا گرما شكسته بود.

42- چون بر اسب نشینى بر اسب كوچك منشین كه مرد اگر چه بزرگ منظر باشد بر اسب كوچك حقیر نماید، و اگر چه حقیر بود بر اسب بزرگ به شكوه نماید.

43- از مرگ مترس و بدان كه تا تن خود را بخورد سگان ندهى خود را به نام شیران نتوان كرد، هر كه بزاید روزى بمیرد.

44- مال را نگاه دار كه چیزى به دشمن بگذارى به كه از دوستان بخواهى، چیزى اگر چه كم بود نگاهداشتى آن واجب دان، كه هر كه چیز كم نگاه نتواند داشت بسیار را هم نگاه ندارد.

45- امانت نگاهدارى مكن زنهار كه سعى عبث به تو ماند، هر گاه رد نكنى خائن و تبه روزگار خواهى بود، و چنانچه رد كنى كارى نكرده باشى مال مردم را داده باشى و اصلًا صاحب آن ممنون نباشد و چنانچه تلف شود بد نام بشوى.

46- تا توانى سوگند مخور.

47- در معامله از مماسكه و سعى در قیمت كوتاهى مكن كه آن نیمى از تجارت است.

48- صبور باش كه صبورى دوم عاقلى است.

49- در خانه خریدن اول همسایه را ملاحظه كن.

50- سعى كن تا خانه در جائى خرى كه توانگرترین همسایگاه باشى، و فقیرتر بلكه مساوى نباشى.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکم بهمن 92

51- همسایگان را هدیه فرست و طعام ده تا محتشم ترین ایشان باشى.

52- طفلان همسایگان را بنواز.

53- بام خود را از بام همسایه بلند تر كن تا مردمان را در تو دیدار نباشد.

54- زنى كه محتشم‏تر از تو باشد مخواه.

55- هیچ بزرگى را در خانه خود در برابر زن راه مده اگر چه پیر و سیاه باشد.

56- با فرزندان و برادران خود هیوب باش تا ترا خوار ندارند و از تو ترسان باشند.

57- فرزندان را پیشه بیاموز كه آن عیب نیست بلكه هنر است هر چند از محتشمان باشند.

58- هر چه دارى اول خرج دختر كن و شغل وى بساز و ویرا در گردن كسى بند كه تا ازغم او برهى، اما دختر دوشیزه را شوى دوشیزه گزین.

59- داماد باید كه از تو فروتر بود هم به نعمت و هم به حشمت تا او به تو فخر كند نه تو به او.

60- دوستى كه از تو بدون حجت پر گله شود به دوستى آن اعتماد مكن.

61- با نیكان و بدان دوستى كن با نیكان بدل با بدان به زبان.

62- به دوستى كسى كه به دشمن تو دوست باشد زنهار هزار زنهار اعتماد مكن.

63- اگر ترا دشمنى باشد دلتنگ مشو كه هر كه را دشمن نباشد بى‏قدر و بها باشد.

64- خویشتن را به دشمن بزرگ نما اگر چه افتاده باشى، جسارت را كاربر و خود را از افتادگان منماى.

65- بیشتر از دشمن خانگى و همسایگان و خویشان حذر كن.

66- با هیچ كس یك دل دوستى مكن و لیكن دوستى مجازى كن.

67- از سفیهان و جنگجویان و اوباش یعنى كسانى كه از سخن بد گفتن مضایقه ندارند بردبار باش و لیكن با گردنكشان گردنكش باش.

68- با دوست و دشمن آهستگى و چرب گوى، و هر چه گوئى از نیك و بد همان را چشم‏دار.

69- هر چه نخواهى بشنوى مردمان را مشنوان البته.

70- هر چه پیش مردمان نتوانى گفتن از پس مردم مگوى.

71- بر ناكرده لاف مزن و چون كنم مگوى و چون كردم گوى.

72- زبان خویش را بر كسى بسته‏دار كه اگر خواهد زبان خویش بر تو تواند گشاد.

73- از اژدهاى هفت سر مترس و از مردم سخن چین بترس.

74- هیچ كسى را بى‏قدر ستایش مكن كه اگر وقتى بیاید نكوهیده ندانى.

75- هر كه دانى به كار تو آید از اعراض و خشم خویش مترسان، و اگر گناهى كند در گذران.

76- هر سخن را كه شنیدى انگشت در آن مپیچ.

77- زود بهر چیز خشمناك مشو و در وقت خشم خشم فرو بر.

78- اگر جائى باید ترا عفو و عذر خواست ننگ مدار.

79- اى پسر اگر واعظ شوى بر سر منبر روى باك مدار و چنان دان كه مجلسیان تو بهائمند تا به سخن در نمانى و اگر به سخن احیاناً درمانى باك مدار و به صلوات و تهلیل و أمثال آن بگذران و به زودى به سخن دیگر رو، و به سر منبرتر شرو مباش.

80- اى پسر اگر قاضى و مفتى شوى باید در مجلس حكم هیوب باشى و بى‏خنده و ترشرو، و أندك گوى باش و بسیار شنو.

81- اگر تاجر شوى معامله با گروهى كن كه زیر دست تو باشند، و اگر با قوى‏تر از خود معامله كنى با كسى كن كه صاحب مروّت و دیانت باشد.

82- تا توانى بنسیه معامله مكن، نقد كم نفع به از نسیه بسیار سود است.

83- بهترین متاع‏هاى تجارت آن بود كه به من و سنگ خرند و به مثقال و درم فروشند.

84- تاجر باید چیزى كه تغییر در آن به هم رسد و مردنى و شكستنى باشد نخرد.

85- تاجر باید بهر شهر رود خبر اراجیف ندهد و در خبر خوش مطلقاً تقصیر نكند، و خبر مردن احدى را بدون ضرورت نگوید.

86- در سفر باید مكارى را از خود خوشنود نگاه دارد.

87- در شهرى كه وارد شد با سه طایفه آشنائى كند: توانگران با مروت، جوانمردان عیار پیشه، راه بانان و یوم شناسان.

88- اگر لابدى معامله بنسیه كنى با چند طایفه مكن: كم چیز و نو كیسه و كودك و قاضى و مفتى و شیخ الاسلام.

89- هیچ نوشته را بر خود حجت مساز یعنى چیزى منویس كه روزى بر تو حجت شود.

90- زود به زود با اهل حساب خود محاسبه كن.

91- اى فرزند اكتفاء به دوستان مكن و پیوسته دوستان نو گیر، اما دوستان كهن را از دست مده.

92- اگر دهقان باشى نگذار هر چه كارى كه از وقت بگذرد و اگر ده روز پیش از وقت كارى بهتر از آن است كه ده روز پس از وقت.

93- چون زراعت كنى تدبیر سال دیگر امسال كن.

94- اگر كاسب باشى زود كار باش و به اندك سود قناعت كن تا یك باره ده یازده كنى دوباره ده نیم توانكرد، و مردم را بلجاج و مكابره مگریزان.

95- اى فرزند اگر مقرّب پادشاه باشى بدون ضرورت سخن بر خلاف مراد پادشاه مگوى و با او لجاج مكن او را جز نیكوئى میاموز.

96- در پیش پادشاه عیب كسى را مگوى كه ترا بد نفس شناسد.

97- از آن سفره كه نان خورى بد گویى مكن.

98- جوانمرد باش و اصل جوانمردى سه چیز است: هر چه بگوئى بكنى، خلاف راست نگوئى، شكیب و صبر را كار بندى.

99- ز نهار كه مال خود را ضایع نگذارى اگر چه پوست خربزه باشد كه گاه است ترا بكار آید، و اگر چه زیادتى شربت آب یا برگ درختان باشد.

100- قانع باش و قناعت پیشه كن كه اصل همه پندها این است و سایر فرعند و اللّه علم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکم بهمن 92

داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟

بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.

پرسیدم: با منی؟

گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟

تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.

خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.

خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.

گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.

گفتم من چادر را دوست دارم. چادر ؛ مهربانیست .

با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای

گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست .
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.

پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.

گفتم خوب ؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید ؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید . تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر . این تکالیف مکمل هم اند ، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من ، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد ، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم ، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.

همسر تو، تو را “دید”، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!

گفت: خوب ما به هم تعهد دادیم.

گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.

من چادر سر می کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد ، و نگاهش را کنترل نکرد ، زندگی تو ، به هم نریزد . همسرت نسبت به تو دلسرد نشود . محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود . من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم ، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم ، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو . من هم مثل تو زن هستم . تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم . من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم ، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم . من روی تمام این علاقه ها خط قرمز کشیدم ، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم .

سکوت کرده بود.

گفتم؛ راستی هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.

حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟

بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم راست می گویی

 

به نقل از جهان نیوز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
بیست و سوم دی 92

گاهی به دنبال حل مساله غربت، بیماری، فراق، سختی، مرگ و...می گردیم.

همین یک جمله کفایت می کنه...

همین یک جمله





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
هشتم دی 92

به من خبر رسیده که برای هوای نفست قید و بندی نداری...

اگر آنچه به من رسیده درست باشد، شتر خانواده ات و بند کفشت از تو بهترند...

و هر کس شبیه تو باشد لیاقت پاسدای از کشور و فزونی قدر و مرتبت ندارد...

هر گاه نامه ام دستت رسید، به سوی من آی!


نامه ی 71 نهج البلاغه؛ خطاب به کسی که در فرمانداری خود خیانتی مرتکب شده بود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
بیست و پنجم آذر 92

سبحان اللّه آدمى را روى در عالم دهند، اگر سیر بخورد گویند مستست و اگر گرسنه باشد گویند دیوانه و اگر ترك دنیا و علایق آن نماید گویند «رهبانیّة ابتدعوها» و اگر به علایق دنیا آلوده بود گویند «إنّما أموالكم و أولادكم فتنة» و اگر خفته است مردار است و اگر بیدار است متحیّر در كار، اگر گرد معرفت گردد گویند «و ما امروا إلّا لیعبدوا اللّه مخلصین» و اگر از هر دو كناره گیرد گویند «و ما خلقت الجنّ والإنس إلّا لیعبدون» اگر خواهد تحصیل شناختن پروردگار كند گویند «ما للتّراب وربّ الأرباب» و اگر ترك معرفت نماید گویند «كنت كنزاً مخفیّاً فأحببت أن اعرف» اگر شفیع طلبد «لایشفعون إلّا لمن ارتضى» خطاب شنود، اگر نومید شود گویند «لاتقنطوا» و اگر ایمن شود فرمایند «أفأمنوا مكراللّه» و اگر فارغ نشیند خطاب آید كه «والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا» و اگر جهد كند ندا رسد كه «یختصّ برحمته من یشاء» و اگر فریاد كند گویند «لایسئل عمّا یفعل و هم یسئلون» در راه او شكسته دلى مى ‏خرند و بس...
خزائن ملا مهدی نراقی، با تصحیح علامه حسن زاده آملی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوازدهم آذر 92

تا کنون بارها شنیده که پیامبر شب معراج به آسمان رفت یا اینکه در آسمان اول فلان شی را دید، در آسمان دوم فلان اتفاق افتاد و...

آسمان اول، دوم و...تا هفتم!!

آسمان چیست؟ جنسش از چیست؟ محلش کجاست؟ آیا خارج از کره ی زمین و فراتر از ابر است؟ آیا خارج از جو و کهکشان راه شیری است؟ آیا فراتر از کهکشان راه شیری و آن سو تر از اجرام آسمانی است؟ آیا...

در این نوشتار برآنم که راجع به ((آسمان)) قلم بزنم. سوالی که از کودکی دغدغه ی ذهن بسیاری از دوستان بوده و اکنون نیز هست.

از مباحث پیشین وبلاگ قبل آموختیم که جنس نفس انسان، غیر مادی است. حرکت در عالم غیر مادی نیز بوسیله ی اراده صورت می پذیرد چرا که زمان و مکان در آن معنا ندارد.همچنین آموختیم که خواب دیدن و... همگی در نفس انسان رخ می دهند و به عبارتی ما در نفس خود سیر و سفر می کنیم.

از سویی بسته به اینکه نفس خود را چه اندازه از راه تقوا نیرومند ساخته ایم، به همان اندازه اجازه ی سیر و سفر کردن داریم. هر اندازه صفحه ی نفس را از آلودگی دور نگه داریم، اجازه ی پیشرفت (به عبارتی همان معراج)، صعود، گشت وگذار، تماشا، لذت بردن و صفا کردن نیز بیشتر است.

از سویی دیگر همانطور که در محیط پیشرفت درسی، می بایست دوره های تحصیلی دبستان، راهنمایی، دبیرستان، کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکتری و... را پشت سرهم و مطابق با اصول و قوانین پشت سرهم گذارد در محیط پیشرفت نفسانی نیز اینچنین است.پیشرفت و معراج نفس نیز دارای مراحلی ست که انسان می تواند در آنها جولان دهد و در انتها به جایی برسد که :

برسد بشر به جایی که به جز خدا نبیند                بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت

 

با ارائه ی مقدمه ی فوق می توان راجع به آسمان این چنین سخن گفت که دو نوع آسمان وجود دارد:

آسمان مادی که به ظاهر آن را بالای سر خود مشاهده می کنیم، ابرها را در خود جای داده، از آن محل باران و برف می بارد، سیاره و ستاره ها در آن قرار دارند، کهکشانها و اجرام آسمانی را در دل خود جای داده است.

آسمان غیرمادی و حقیقی که قرآن از آن نازل شده (دفعی و تدریجی)، ملائکه از آن هبوط می کنند، معراج به آن جا صورت می پذیرد و... از آن جایی که این آسمان غیرمادی  است، لذا مکان و زمان در آن راه ندارد.(به مطالب پیشین وبلاگ رجوع نمایید).لذا نمی توان گفت که این آسمان کجاست؟ به واقع این آسمان، آسمان نیست. نامش را آسمان گذارده اند.گذر از مراحل است. مراحلی که به مانند مراحل تحصیلی اگر از دبستان به سمت دکتری حرکت نماییم گوییم معراج و پیشرفت کردیم و اگر از دکتری به سمت دبستان سیر کنیم، گوییم هبوط و نزول کردیم.(حالا پیشنهاد می کنم از این پنجره به جملاتی مانند نماز معراج مومن است، قرآن نزول کرد، پیامبر به معراج رفت، ملائکه تنزل پیدا کردند و... نگاه کنید). عدد هفت از کجا آمده نیز دارای اسرار و رموز خاص خود می باشد. هفت آسمان، هفت اقلیم، هفت طبقه و...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
نهم آذر 92

در کودکی به خاطر علاقه ی بسیار زیادی که به فوتبال داشتم، همواره این سوال در ذهنم مطرح بود که آیا امکان دارد پس از مرگ (در برزخ یا اگه خدا ما رو پذیرفت تو بهشت! ) هم فوتبال بازی کنیم!؟ دغدغه ی ذهنی کودکی ام در بزرگ سالی رنگ دیگری به خود گرفت و این گونه مطرح شد که امکان درس خواندن، مطالعه و... وجود دارد؟ مگر نمی گویند که بهشت جایی است که هرچه نفس بخواهد و چشم از آن لذت می برد، به انسان می دهند حال اگر یک توپ فوتبال یا کتاب بخصوصی درخواست کنیم، تکلیف چیست؟

در این کوتاه نوشته بر آنم که موضوع مطروح را پاسخ دهم. موضوعی که گاهی از آن به عنوان تکامل برزخی یاد می شود. دقت شود که بحث بر سر تکامل برزخی است نه تکامل بهشتی.[دقت بفرمایید عده ای به مفت جسم خودشون رو می فروشند و به تبع آن نفس خودشون رو. چرا که دروازه های ورودی نفس، تو جسم کار گذاشته شده.جسم که تباه بشه، آروم آروم نفس هم تباه میشه. اگر چشمت آلوده شد، بصر هم آلوده میشه. اگر گوش آلوده شد، سمع هم آلوده میشه. اگه جایی از تن عریان شد، جایی از نفس هم عریان میشه و... لذا فرمودن که بهای شما بهشته، جز به بهشت نفروشید. این رو عرض کردم که عرضه کنم، هرجایی از نفس رو آلوده کردی، امکان پیشرفتش تو برزخ سخت تر میشه. لذا دروازه های پیشرفت رو خودمون پلمب نکنیم]

همانطور که می دانید، حدود چهارماهگی، نفس انسان شکل می گیرد. در ابتدا نسبت به مفاهیم خارجی تصور و شناختی ندارد. رفته رفته و با گذر زمان، با محیط پیرامون، احساسات و عواطف و... آشنا می شود تا اینکه از دنیا رخت بربندد. به اصطلاح در این دوران (از جنین تا مرگ) نفس انسان از حالت بالقوه به بالفعل میرسد.به عبارت ساده تر از حالتی که می تواند باشد خارج شده و به حالتی که باید باشد می رسد. لذا در این دنیا نفس به خاطر درگیر بودن با جسم مادی، اینگونه پیشرفت میکند.

در برزخ و پس از راحت شدن نفس از جسم مادی، از آنجایی که زمان معنا ندارد(به مبحث پیشین وبلاگ رجوع فرمایید)، پیشرفت آنی و لحظه ای می باشد. به طور مثال در یک لحظه حقیقت امر بر انسان آشکار می شود یا علمی به دست می آورد(دیگر نیازی نیست که 4 سال درس بخوانی تا مدرک لیسانس بگیری!! ).اینجاست که طلب مغفرت، قرائت فاتحه، صدقه دادن و... برای اموات معنا پیدا می کند و درمی یابیم که درهمان لحظه پیشرفت هایی نصیب طرف مقابل می شود. حال این پیشرفت می تواند ارتقاء رتبه و درجه، راحتی و آسودگی بیشتر، کنار رفتن سختی و... باشد.

گاهی مشاهده می کنیم که در خواب، علمی به شخصی عطا می شود.کل زمان خواب دیدن شاید لحظه ای بیش نباشد ولیکن از آنجا که خواب از جنس برزخ است( قسمت پیشین وبلاگ را مطالعه بفرمایید)، پیشرفت آنی و لحظه ای ست. لذا دعا بفرمایید که لیسانس و دکترا را در خواب نصیبمان گردانند!! البته لیسانس و دکترای از جنس علم، نه سواد!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارم آذر 92

تا کنون بسیار شنیده ایم که که پس از مرگ به عالم برزخ می رویم. در این نوشتار برآنم که عالم برزخ را برای عزیزان ملموس نمایم.

بیایید ابتدا ماده را تعریف نماییم. هر چه که طول، عرض و عمق داشته باشد را ماده می گوییم. حال این طول، عرض و عمق در حد میکرون و کمتر باشد یا کیلومتر و بیشتر. مسلماَ هر چه که دارای بعد باشد، فضا اشغال میکند.به طور مثال پنجره، باکتری، کره ی مریخ، بدن جانوران، گیاه، ابر، باران و...همگی از جنس ماده اند.چنین مجموعه یا عالمی را به طور قراردادی عالم ماده گوییم.

حال سوالی مطرح می نماییم.اگر بگویند طول یا عرض عشق، محبت، نفرت، عقل و نظایر این ها چقدر است، پاسخ چیست؟ چقدر  فضا اشغال می کنند؟ مسلماَ تصدیق خواهید نمود که آنچه ذکر شد را نمی توان با طول، عرض و عمق سنجید. به عبارتی ماده نیستند که با قوانین حاکم بر ماده سنجیده شوند. چنین مجموعه یا عالمی را به طور قراردادی عالم غیرماده گوییم.

حال میان مجموعه ی ماده و غیرماده را جمع کنید.یعنی وجودی در عین حال که شکل و شمایل ماده را داشته باشد را در نظر بگیریم و لیکن دارای بعد نباشد و فضا اشغال نکند! جهت ساده تر نمودن بحث، یک درخت در ذهنتان تصور کنید. همانطور که حس می کنید درخت تخیلی، در عین حال که درخت است و شکل و شمایل درخت را دارد ولیکن فضا اشغال نکرده! حال یک پرنده تصور کنید. آیا پرنده ی تخیلی طول و عرض دارد؟ تصدیق خواهید نمود که نه فضا اشغال کرده و نه طول و عرض دارد.بدین ترتیب و به همین راحتی ذهن شما وارد عالم برزخ شده است!!

در واقع برزخ در لغت به معنای میان دو چیز است.وقتی می گوییم عالم برزخ، یعنی عالمی که بینابین عالم ماده و غیرماده باشد. دقیقاَ در میان این دو قرار داشته باشد.نیمی از خصوصیات ماده و نیمی از خصوصیات غیرماده.

حال بحث را دقیق تر و کاربردی تر مطرح می نمایم. وقتی که انسان بیدار است، نفس بیشتر متوجه جسم مادی می باشد و نمی تواند رها شود. به محض خوابیدن، نفس توجه خود را به جسم مادی کمتر نموده و به راحتی و با کمک بدن برزخی (بدنی که از جنس عالم برزخ است) در عالم برزخ پرسه می زند! دقیقا مانند خواب دیدن. خواب دیدن در عالم برزخ رخ می دهد. به همین دلیل، کسانی که از دنیا رفته اند را می شود در عالم برزخ ملاقات کرد. لذا فرموده اند خواب برادر مرگ است.

سیر و سفر در عالم ماده به وسیله ی وسایل مادی مانند دست، پا، خودرو و... و سیر در عالم برزخ بوسیله ی اراده صورت می پذیرد.یعنی کافی است اراده کنید که گل تصور کنید، سپس کبوتر تصور کنید، سپس قصر تصور کنید و...در همان لحظه آنچه که اراده کرده اید تحقق می یابد. به همین دلیل است که زمان معنا ندارد.در مرگ نیز داستان به همین سادگیست. از عالم ماده و سختی سیرکردن رها شدن و وارد عالم برزخ و فراخ شدن...

هرشب در عوالمی از برزخ سیر می نماییم و با این حال اینگونه از مرگ غافلیم!! حاج آقای بهجت رحمه الله تعالی علیه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
بیست و ششم آبان 92

از کودکی تا به حال بسیار شنیده ایم که عده ای از انسان ها، روز قیامت به صورت حیوان محشور می شوند.در این نوشتار به دنبال شرح حقیقت یاد شده در ابتدای نوشتار می باشم.

همانطور که در نوشتار ((محل ظهور و بروز عشق)) از نظر عزیزان گذشت بدن و نفس هر دو , یك شخصیت ما را تشكیل مى دهند با این تفاوت که بدن ماده می باشد و تابع قوانین ماده و نفس مجرد است و تابع  قوانین مجردات.

بدن انسان در دنیا از گوشت، پوست، استخوان، عصب، ماهیچه، غضروف و...تشکیل شده است.به عبارتی مجموعه از گوشت، پوست، استخوان،  عصب، ماهیچه، غضروف و...به گونه ای هنرمندانه در کنار یکدیگر آمده  اند و بدن دنیوی ما را تشکیل داده اند.حال باید بدانیم بدن ما در روز  قیامت از چه چیز هایی تشکیل می شود.آیا باز هم پوست، گوشت، قلب،  معده، مغز، کلیه و... کنار هم می آیند و بدن را تشکیل می دهند یا وضع به گونه ای دیگر است؟

به طور مختصر، بدن هر شخص در روز قیامت را اعمال وی تشکیل می دهند.به عبارت ساده تر، از سرهم بندی پوست، گوشت، قلب، معده، مغز، کلیه و... بدن انسان در دنیا تشکیل می شود و از سرهم بندی اعمال (طعنه، غیبت، صدقه، نماز، حرص، شهوت رانی و...) بدن اخروی تشکیل می شود.بسته به اینکه کدام خصوصیت و عمل انسان در این دنیا بارزتر بوده، همان عمل و خصوصیت در بدن اخروی او بیشتر نماد پیدا میکند.

از طرفی وجود حیواناتی مانند مار، عقرب، خوک، سگ، گرگ، روباه و... به انسان می فهماند که حرف تند زدنت، ناسزا گفتنت، طعنه زدنت تو را مانند مار و عقرب، حرص زدنت، شهوت رانی ات تو را مانند خوک، پستی و به دشمن خدا دست دادنت تو را مانند سگ و بی رحم و درنده خو شدنت تو را مانند گرگ می کند و...به عبارت ساه تر، حیوانات نماد عینی باطن اعمال و رفتار منفی ما می باشند.

لذا صفات منفی که انسان در طول عمر کسب می کنند، با خوی خاص هر حیوانی متناسب است.حال دو مطلب فوق را با هم جمع بندی نمایید.

از سویی بدن اخروی انسان را اعمال وی تشکیل می دهند و از سویی دیگر هر عمل منفی، نماد حیوانی خاص می شود.بدین ترتیب بدن اخروی که از اجتماع صفات و اعمال دنیوی تشکیل می شود، ظاهر حیوانی به خود می گیرد.به طور مثال چون انسان چشم چران، شهوت ران و حریصی بوده و از طرفی خوک چنین خصوصیتی دارد، با خوک برابری می کند و بدن اخروی ناشی از عمل وی به صورت خوک خواهد بود و...

وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ ( آیه ی 5 سوره ی تکویر)

و آنگاه که حیوانات وحشی به محشر وارد شوند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
بیست و پنجم آبان 92


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی