تبلیغات
ناگفته های مسلک عشق - محل ظهور و بروز عشق
ناگفته های مسلک عشق
تقدیم به آنان که تشنه ی حقیقت اند
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

عده ای بر این باورند که ما با قلب خود عاشق می شویم.در این کوتاه نوشته برآنم که جمله ی ابتدای نوشتار را شرح و بسط نمایم.

وقتی میگوییم محبت فلانی در دلم نشست، عاشق شده ام و... آیا منظور از دل یا قلب همان ساختمان عضلانی ست که در فضای وسط قفسه سینه قرار دارد؟ به عبارت ساده تر آیا ما با ((قلب)) خود عاشق می شویم؟

ابتدا باید ببینیم که منظور از لفظ من در عبارت ((من)) عاشق شده ام کدام است.در صورت یافتن پاسخ، تجلی گاه عشق را خواهیم یافت. به تبع آن راه جلوگیری از ورود عشق، شدت بخشیدن به عشق، افول عشق و... را نیز خواهیم آموخت.

هر یك از ما دارای یك شخصیت و هویت هستیم. هیچ كس نمى گوید كه من دو كس هستم. بدیهى ست كه هر كس، تمامی اعمال و کردار را به خود نسبت مى دهد و مى گوید: ((من)) فکر كردم، ((من)) دیدم، ((من)) شنیدم، ((من)) عاشق شدم، ((من)) متنفر شدم، ((من)) خواب دیدم و...

 آنچه كه تحت عنوان ((من)) بدان اشاره مى كنیم، موجودى غیر از جسم است  چراکه شخص، صد ساله هم كه شود مى گوید: من آنگاه كه كودك ده ساله بودم از فلان استاد این حرف را شنیدم و امروز كه صد ساله  شدم به رمز و معنای آن حرف رسیدم . با اینكه نود سال دراین میان فاصله است و در این مدت كالبد او چندین بار عوض شده و احوال گوناگون بر او عارض شده است با این همه، شخصیت و هویت او باقیست.(اثبات موضوع از حوصله ی بحث خارج است) آن گوهرى كه به لفظ((من)) بدان اشاره مى كنیم در كتب علمى فلاسفه و حكما به نام نفس و یا نفس ناطقه رائج است. نفس را در زبان فارسى روان یا جان مى گویند ولى اطلاق صحیح این است كه روان اختصاص به نفس انسان دارد و جان به نفوس حیوانات گفته مى شود.

بدن و نفس هر دو , یك شخصیت ما را تشكیل مى دهند و جا دارد كه بدن را به عنوان مرتبه ی پایین ترنفس بدانیم زیرا آنچه كه از آثار وجودى در بدن مى بینیم همه از نفس به او مى رسند. لذاتمام اطوارى كه از بدن  مشاهده مى شود از گوهر نفس صادر مى شود و مبدا پیدایش نفس است.

عشق نیز احساسی ست که در روان انسان ظهور پیدا می کند.لذا محل پیدایش عشق، نفرت، محبت و...همگی نفس است.ما با نفس خود عاشق می شویم نه با قلبی که در سینه ی ما به صورت عضله ی صنوبری شکل قرار دارد.قلب که متشکل از دهلیز، دریچه، خون ونظایر آن هاست.این در حالیست که جنس عشق، ماده نیست (یعنی طول و عرض و عمق ندارد = ماده) و عضله، خون و ... ماده می باشد.غیر ماده (مجرد) نمی تواند در ماده بگنجد چرا که با گنجاندن آن در ماده، موجبات محدودیت مکانی را برایش فراهم ساخته ایم و این با تعریف مجردات هم خوانی ندارد.

ذکر این نکته مهم به نظر می آید که ((محل ظهور)) حالات نفس در جسم متفاوت است.آری، محل ظهور و اثرپذیری جسم از نفس در ((احساسات)) قلب است.برای همین است که وقتی ناراحت می شویم، قلبمان به درد می آید. وقتی عاشق می شویم، قلبمان به تپش می افتد. وقتی از کسی جدا می شویم، به قلبمان فشاور وارد می شود و لیکن اصل و اساس پیدایش، نفس است.لذا جهت صدور ورود یا عدم ورود حضرت عشق و نظایر آن، می بایست دروازه های ورودی و خروجی نفس را نگهبانی کرد.چه خوش بیان نمود حضرت حافظ:

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب                                     تا در این پرده جز اندیشه ی او نگذارم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
بیستم آبان 92
چهارم آذر 92 10:25 ق.ظ
عشق های زمینی همان زن و بچه و دیگر فامیل های وابسته
م. ن.اللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ
وَاَسْئَلُکَ الاَْمانَ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخیهِ وَاُمِّهِ وَاَبیهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنیهِ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ یُغْنیهِ
سوم آذر 92 09:42 ق.ظ
آری قلبی که عاشق می شود قلب زمینی نیست ولی با همین قلب غیر زمینی می توانی عاشق زمینی هایی شوی که تورا به معشوقه اصلی برسانند و هرکه می گوید عشق زمینی قل و زنجیر رسیدن به عشق حقیقی است در عشق خود شک کند و بداند که عاشق نیست
( سلامتی بیسوادی که وقتی گفت عشق 4 حرفه همه بهش خندیدن ولی برگشت گفت رفیق عشقه )
م. ن.جملات ادبی زیبایی به کار بردید.فقط سوال بنده اینجاست که منظور از "زمینی ها" چه کسانی هستند؟
سلامتی بی سوادی که وقتی بهش گفتن عشق چند حرفه؟گفت:4حرف و زیر لب زمزمه کرد حسین...حسین...حسین...
بیست و پنجم آبان 92 09:27 ب.ظ
کسی سراغ داری که حالات درونی انسان رو از عوارض نفس برشمرده باشه؟
م. ن.بله
بیست و سوم آبان 92 09:19 ب.ظ
به به مبارک باشه وبلاگ جدید (البته تبریک لایت به مناسبت ایام سوگواری)
بروز عشق در قلب.... زیباست، بخوام ربطش بدم به امروز هم اینجوری میگم :
نا نجیب خود می دونست تیر اخر رو کجا رها کنه
در قلب اقا که محل عشق و اسرار الهی بود
م. ن.آ بارک الله
حسن تعلیل نثری زیبایی به کار بردی داداش
بیست و دوم آبان 92 04:26 ب.ظ
سلام محمد
می گم به گمونم در نوشته جدیدت که خیلی هم زیبا بود باز یه خلط مبحث صورت گرفته
موضوعاتی مثل عشق و نفرت و... از عوارض روح آدمی هستند. تا جایی که عقل بنده یاری می کنه نفس به معنی دیگری به کار می ره. معادل فارسی واژه نفس چیزی نیست جز تعبیر« خود »! این غیر از روح هست. می فرماید ان الانسان علی نفسه بصیره... یعنی انسان بر خودش آگاهی دارد... ولی در متون فلسفی حالات درونی انسان را ناشی از روح دانسته اند. و اون استدلالی که در مورد تعلق حالات درونی به یک شیء واحد در طول مدت عمر یک انسان آوردی اتفاقا از استدلالاتی هست که برای اثبات وجود بعدی فرامادی در وجود انسان که تقسیم ناپذیر و مجرد هست به کار می ره. این بعد همان روح آدمی هست.
م. ن.علیکم السلام
"عوارض روح" هم جز اطوار وجودی نفس هستش.لذا سر منشاء ادراکات، حالات و اطورا، نفس آدمی هست.
بحث سر لفظ نیست.عده ای مصدر حالات و عوارض رو نفس میدونن، عده ای روح، عده ای دل و... تو این مبحث، سر منشاء حالات مد نظر هستش.
بیست و یکم آبان 92 08:23 ق.ظ
خوب بود استفاده کردیم
م. ن.نظر لطفته داداش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی